محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4406

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : اين را به يزيد خبر دادم گفت : « آن قسمت از حمق وى كه از تو نهان مانده بيشتر از اينست ، به خدا او را به زندان كرده‌ام كه سوى عراقش بفرستم و در معرض كسان بدارند و مظلمه ها را از مال و خون وى بگيرند . » راوى گويد : وقتى يزيد بن وليد ، وليد بن يزيد را بكشت و منصور بن جمهور را به عراق فرستاد دربارهء عيوب وليد نامه اى بمردم عراق نوشت و از جمله چيزها كه در آن نوشته بود چنان كه در روايت على بن محمد آمده اين بود كه : « خداوند دين اسلام را برگزيد و پسنديده خويش كرد و پاكيزه داشت و در آن حقها نهاد كه بدان فرمان داد و از چيزها نهى كرد كه حرام داشته بود تا اطاعت و معصيت بندگان را بيازمايد و در اسلام همه صفات خير و فضايل بزرگ را كامل كرد . سپس آن را خاص خود كرد كه حافظ آن شد و دوستدار مردمى شد كه حدود آن را به پا دارند كه آنها را به فضيلت اسلام احاطه و شهره مىكند ، هر كه را خداى به خلافت كرامت دهد و پاى بند فرمان خداى باشد و بدان كار كند هر كه به مخالفت او برخيزد يا بخواهد موهبتى را كه خدا به دو داده بگرداند يا پيمان شكنى كند ، كيد وى سست باشد و مكر وى ناچيز ، تا خدا عطاى خويش را كامل كند و پاداش و ثواب خويش را ذخيرهء وى نهد و دشمنش را در گمراهى و خسران عمل نهد . بدينسان خليفگان خداى و سرپرستان دين وى پياپى بودند و در كار دين مطابق حكم وى داورى مىكردند و در اين باب پيرو كتاب خدا بودند و به سبب آن مشمول دوستى و نصرت وى بودند كه موجب اكمال نعمت خداى دربارهء آنها بود و خدا از كارشان رضايت داشت تا وقتى كه هشام بمرد و كار به وليد دشمن خدا افتاد و حرمتهايى را شكست كه مسلم مرتكب آن نشود و كافر بدان روى نيارد كه از ارتكاب آن باك دارند . « و چون اين كار از او شهره شد و علنى شد و بليه دربارهء آن سخت شد و به سبب آن خونها ريخته شد و اموال به ناحق گرفته شد ، به علاوه كارهاى زشت كه خداى